تبليغاتX
سوسيال دموكراسي

 

جاي تازه‌اي ساخته‌ام؛ براي اين‌كه بايستم

بگويم هر چه مي‌خواهم با نسيم

و نوشته‌هاي‌ام را مانند هميشه بسپارم به دست باد!

اين، نشاني تازه‌ي من است در دنيايي كه مي‌گويند "مجازي"‌ست!

مجازي؟ هر چه هست، اين‌جا هستم اگر ردي از من مي‌جوييد:

 

عليرضا

http://alirezapress.wordpress.com/

 

آمديد اگر؛ شعر دارم براي‌تان و زمزمه با نسيم

"عليرضا هستم؛ همين" را هم بخوانيد

و دل‌ام مي‌خواهد بنويسيد براي‌ام

هر چه مي‌خواهيد.

 

+ علیرضا کرمانی / دوشنبه پانزدهم بهمن 1386 /

 

قانون‌شكني به‌نام دين؛ يعني تو

 

زندان و شكنجه هم‌چنين؛ يعني تو

 

آواز پرنده در قفس؛ يعني ما

 

اين عربده‌هاي آخرين؛ يعني... تو

 

 

                                                                                                                  علیرضا کرمانی/ چهارشنبه ۱۰ بهمن ۱۳۸۶

 

+ علیرضا کرمانی / چهارشنبه دهم بهمن 1386 /

 

عصري‌ست كه احساس در آن يخ‌ زده است

از سوز مپرسيد؛ كه جان يخ زده است

در حسرت يك باغچه‌ي اطلسي‌ام

افسوس كه باغ وُ باغبان، يخ زده است.

 

 

+ علیرضا کرمانی / سه شنبه دوم بهمن 1386 /

براي دانشجوياني كه در سال‌روز شانزدهم آذر دستگير و ربوده شدند، چه مي‌توان كرد؟ تلاش‌هايي، هم از سوي خانواده‌ها و هم از سوي دوستاني در تهران انجام شده است و مي‌شود؛ اما راست‌اش از همان روزهاي نخست اين بازداشت‌ها، خودم در بحران روحي بوده‌ام و هستم و اين‌كه به‌راستي براي پايان دادن به اين بازي‌ها، چه مي‌توان كرد؟ اين را هم مي‌دانم كه راه‌حل يك‌شبه‌اي دركار نيست.

به‌نظرم رسيد تا نامه‌اي به آقاي دكتر حسن حبيبي، عموي سعيد حبيبي بنويسم كه شايد به‌گفته‌ي حافظ؛ "مردي از خويش برون آيد و كاري بكند"!

اين نامه را نخست، سايت  ايران امروز  منتشر كرده است؛ با سپاس از آن دوستان...


دنبالك
+ علیرضا کرمانی / چهارشنبه بیست و ششم دی 1386 /
 

راست‌اش در اين روزگاران تلخ و اخمو كه يا خبر ناپديد و زنداني شدن دوستان در سرزمين مادري يا خبر كشته‌شدن دسته دسته آدميان و بريدن سر مردمان در آغوش "مادر- زمينِ" مي‌رسد؛ خوشي مردمان را، به‌هر بهانه، بايد جشن گرفت...

آرزو مي‌كنم هنوز نوروز ايراني نرسيده، از پشت ابرهاي تيره، اندك روشنايي بتابد بر دل‌هاي يخ‌زده و قدرت‌مداران، از رويدادهاي سال‌گذشته و ساليان گذشته در همين همسايگي‌هاي خودمان چيزها بياموزند؛ آرزو مي‌كنم "عماد‌الدين باقي"، "سعيد حبيبي"، "علي كلايي" و ديگر دانشجويان، زنان و كارگران و ديگر بنديان راه آزادي و مبارزه براي انسان بودن و انسان ماندن، رهايي يابند سربلند و آرزو مي‌كنم سال تازه، درعراق، افغانستان، پاكستان، دارفور و هركجاي ديگر، سال بدون خون‌ريزي باشد.

سال گذشته در چنين شبي، به دوستي زنگ زدم كه گفت در فرانسه است و پاي "برج ايفل" و دارد مي‌رود تا آن بالا بالاها... سپس سرودم: "بر بال دل‌ نشسته به ايفل رسيده‌ام"... ؟ اينك همان سروده‌‌ي شادمانه، پيشكش به همه‌ي شما كه مهرباني مي‌كنيد و به من، در اين‌جا سرمي‌زنيد... (روي دنبالك كليك كنيد!)


دنبالك
+ علیرضا کرمانی / دوشنبه دهم دی 1386 /

از آن‌جا كه حوزه‌ي شبه قاره و آسياي ميانه و روسيه، حوزه‌ي كاري من است، ترور خانم بي‌نظير بوتو و پي‌آمدهايي كه مي‌تواند براي منطقه و جهان داشته باشد، مرا ناگزير كرد تا باز هم درباره‌ي پاكستان بنويسم.

هر چند دل‌ام مي‌خواست آن كشور، راه روشن‌تري را در پيش داشته باشد؛ اما شوربختانه ناچار شدم اين‌بار درباره‌ي هراس از تاريكي‌ها بنويسم.

اين يادداشت، روي سايت BBC Online  در دسترس است كه گزارش‌هاي خبري و تصويري فراوان ديگري را نيز مي‌توانيد در همين زمينه، در آن‌جا بيابيد. اگر نتوانستيد به آن پايگاه سري بزنيد، روي "دنبالك" كليك كنيد و همين‌جا بخوانيد. تصوير هم از بي‌بي‌سي و براي اين نوشته است.

 

پي‌نوشت:

پس از نوشته‌شدن اين مطلب و قرار گرفتن آن روي سايت بي‌بي‌سي فارسي،، بالاترين مقام حزب مردم پاكستان و جانشين احتمالي خانم بوتو، در گفت‌و‌گو با خبرنگاران در "اسلام آباد" داشته است درست همين حرف‌ را مي‌زده است. خبر آن را هم پس از نوشته‌ي خودم مي‌آورم.

 

پي‌نوشت دوم:

 مواردي كه در اين يادداشت آمده است، با فاصله‌ي زماني اندكي، يكي يكي دارد به‌اثبات مي‌رسد. سخنگوي القاعده در پاكستان، دست داشتن اين گروه در ترور خانم بي‌نظير بوتو را تكذيب كرد و اندوه خود را از کشته شدن وی ابراز داشت.. اين خبر را هم در پايين مطلب اضافه مي‌كنم تا بخوانيد.

 

 


دنبالك
+ علیرضا کرمانی / جمعه هفتم دی 1386 /

اين يادداشت  را براي BBC Online نوشته‌ام كه از امروز روي آن پايگاه اينترنتي در دست‌رس است. اگر بتوانيد در همان‌جا بخوانيد، از نوشته‌ها و گزارش‌هاي ديگر در همين زمينه نيز بهره خواهيد برد و اگر نمي‌توانيد از سد فيلترينگ بگذريد، روي دنبالك كليك كنيد و همين‌جا بخوانيد.

                                                                                                                            (عكس‌ها از همان سايت و براي اين نوشته)


دنبالك
+ علیرضا کرمانی / شنبه هفدهم آذر 1386 /
 

"... تعلل در اجراي قانون‌اساسي و يا حتي اجراي ناقص آن موجب مي‌گردد علاوه بر آسيب جدي به نظام‌هاي سياسي، راه ملت‌ها نيز دچار انحراف و يا انسداد گردد."

عبارت‌هاي بالا، از بند آغازين بيانيه‌اي‌ست كه روز يك‌شنبه، شوراي نگهبان قانون اساسي براي گرامي‌داشت ‪ ۱۲آذرماه، سال‌روز تصويب قانون اساسي صادر كرده است.

تا اين‌جاي بيانيه، نه تنها سخن نادرستي ديده نمي‌شود كه اگر باور و پايبندي به اين سخنان دركار بود؛ شاهد تعطيلي حقوق ملت نبوديم...

اما ضعف و نقص و عدم انسجام بزرگ در قانون اساسي كنوني آن است كه تفسير قانون را بر‌عهده‌ي شورايي غير منتخب از سوي مردم گذاشته است و اين‌گونه، خود زمينه‌ي نه‌تنها انحراف، بلكه تعطيل قانون اساسي را فراهم آورده است...


دنبالك
+ علیرضا کرمانی / دوشنبه دوازدهم آذر 1386 /

 

شاعر شعر "پرندگان مهاجر"؛ آن‌كه با همه‌ي درد غربت ساليان، نااميدي هرگز به شعرش راه نيافت، سرانجام روز پنج‌شنبه، هشتم آذرماه، در بيمارستاني در شهر لندن و در سن هشتاد و شش سالگي، براي هميشه پركشيد.

ژاله اصفهاني در سال 1300 در اصفهان به دنيا آمد.  سال 1326 در سن 25 سالگي به همراه همسرش كه افسر نیروی دریایی بود، ناگزير به مهاجرت از ايران شد و به اتحاد جماهير شوروي رفت. او پس از انقلاب، به ایران بازگشت ولی پس از مدت کوتاهی دوباره شد همان پرنده‌ي مهاجر؛ اما این بار به غرب كوچ كرد و در لندن ماندگار شد. شعري از ژاله‌ اصفهاني را كه بسيار هم آشناست، در اين‌جا آورده‌ام؛ به‌ياد او.

 

دیگر شاعر پركشيده در اين روزهاي سرد، "ابراهيم رزم‌آرا"ست. براي آشنايي با ابراهيم رزم‌آرا، مي‌توانيد به سايت "ماه ‌و‌هور"  سري بزنيد كه دوست خوب شاعرم، محمد آشور، بخشي ويژه را گردآورده است براي معرفي اين شاعر، منتقد، روزنامه‌نگار، نمايش‌نامه نويس، بازيگر و كارگردان تئاتر كه  بيماري قلبي او را هم از ما گرفت؛ درحالي‌كه تنها چهل سال داشت و او هم كوچ كرده بود و اين روزها در كانادا زندگي مي‌كرد. 

از رفتن آنان‌که وقت رفتن‌شان نیست، آدم دل‌اش بیش‌تر می‌گیرد و از رفتن  ابراهیم رزم آرا، دل‌ام بی اندازه گرفته است.

 

 چه می‌توان کرد؟ هر چه هست، به‌قول ژاله اصفهانی: "زندگی صحنه‌ی يکتای هنرمندی ماست/ هر کسی نغمه‌ی خود خواند و از صحنه رود/ صحنه پيوسته به جاست/ خرم آن نغمه که مردم بسپارند به ياد."

برای خواندن این شعر، می‌توانید روی "دنبالک" کلیک کنید. 


دنبالك
+ علیرضا کرمانی / شنبه دهم آذر 1386 /

از تخصص‌هايي مانند "تخصص فن آوری هسته‌اي" يا "تخصص تبلیغ حق مسلم هسته‌اي" برخوردار نيستم. كار ديگري نيز ياد ندارم  جز روزنامه‌نگاري. از همين‌روي، از کسی چون من انتظاری بیش از این نباید داشت که به چیزهایی مانند "خبر" و شيوه‌هاي "پردازش خبر" حساس باشد.

پس اجازه دهید با فروتني و بي‌اغراق اعتراف کنم كه "ايرنا" يا همان "خبرگزاري جمهوري اسلامي"، اين روزها يك منبع مهم آموزشي  براي‌ام به شمار مي‌آيد.

ايرنا، در خبري با عنوان " مشكلات ساركوزي پايان ندارد"، به "اعتصاب كاركنان بخش‌هاي مختلف سيستم حمل و نقل ريلي فرانسه طي روزهاي اخير، اعتصاب پزشكان و پرستاران بخش‌هاي درماني شماري از بيمارستان‌ها، دست از كار كشيدن معلمان و نيز تعطيلي كلاس‌هاي دانشگاه‌ها" اشاره كرده و در كنار اين مشكلات، برخي مسايل شخصي نيكلا ساركوزي، از جمله جداشدن وي از همسرش پس از ‪ ۱۱سال زندگي مشترك را نیز يادآور شده است. ايرنا در پايان خبر خود مي‌افزايد:

" به هر روي نيكلا ساركوزي و اعضاي دولت وي، بايد كمي به جاي اين‌كه در مسايل ديگر كشورها و ايجاد بحران در ديگر مناطق خارج از مرزهاي فرانسه بپردازند، مشكلات داخلي خود را مورد بررسي و مطالعه قرار داده و در رفع آن‌ها اقدام كنند، چرا كه خسارات و پي‌آمدهاي اقتصادي اين بحران‌ها پايه‌هاي مديريتي آنان را فرو‌خواهد ريخت."

اگر روش  غير حرفه‌اي ایرنا را در نصیحت پردازی در پایان خبر نديده بگيريم و نیز ندیده بگیریم که ایرنا، تحلیل را به جای خبر قالب کرده است، اما مي‌توان از همین سفارش بهره گرفت و از قول ايرنا به برخي از دولت‌مردان كشورهاي ديگرهم يادآوري كرد به‌ جاي دخالت در مسايل ديگر كشورها و ايجاد بحران در ديگر مناطق خارج از مرزها، مشكلات داخلي خود را مورد بررسي و مطالعه قرار داده و در رفع آن‌ها اقدام كنند، چرا كه خسارات و پي‌آمدهاي قتصادي اين بحران‌ها، پايه‌هاي مديريتي آنان را فرو خواهد ريخت!

 

+ علیرضا کرمانی / چهارشنبه هفتم آذر 1386 /
 

اگر حاكمان فرانسه و آلمان، عقل‌شان به‌اندازه‌ي قدرت‌مداران جمهوري اسلامي مي‌رسيد، امروز كار به اين‌جا نمي‌كشيد كه رانندگان و كاركنان بخش حمل‌و‌نقل عمومي در اين دو كشور، دست به اعتصاب بزنند و به‌قول خبرگزاري‌هاي دولتي ايران، فرانسه و آلمان را فلج كنند.

خانم "آنگلا مركل" و آقاي "نيكلا سركوزي" گويا نمي‌فهمند كه حفظ نظام و امنيت ملي يعني چه! اگر روز اول، درست مثل اين‌جا و آن‌گونه كه در مورد "سنديكاي كاركنان شركت واحد" عمل شد و مي‌شود، چهره‌هاي موثري مانند "منصور اسانلو" و "ابراهيم مددي" و ديگر اعضاي هيات مديره اتحاديه‌هاي آن‌جا را مي‌ربودند و هر کس را هم که از در خانه‌ي رییس هیات مدیره و مدیر عامل اتحادیه می گذشت، مي‌گرفتند و به زندان مي‌اندختند، امروز به این چه کنم، چه کنم نمي‌افتادند و دشمن‌شاد نمي‌شدند. مثلن یک راه ساده و پیش پا افتاده برای برخورد با رانندگان این بود که معاون، بله، فقط معاون امنیت دادسرای عمومی و انقلاب پاریس!!! اعلام  مي‌کرد که  فلان سندیکا غیرقانونی است. به همین راحتی!

تازه؛ ندانم‌كاري اروپايي‌ها از این هم گذشته است! اين وسط، به‌قول يكي از خبرگزاري‌هاي وطني، "در حالي كه تا هفته‌هاي پيش برگزاري اعتصاب رانندگان مذكور تنها در خطوط مسافربري و در زمان هاي محدود برگزار مي‌شد، اما اخيرا دادگاهي در آلمان راي داد كه اعضاي اتحاديه‌ي ياد شده مي‌توانند براي تحقق خواسته‌هاي خود، دامنه‌ي اعتصاب را به خطوط ريلي باري توسعه داده و زمان اعتصاب خود را هم افزايش دهند." درباره‌ي فرانسه هم از همان خبرگزاری داخلی بشنويد كه " اتحاديه‌هاي كاركنان بخش حمل و نقل عمومي فرانسه، با اشاره به اعتصابات سال ‪ ۱۹۹۵خود كه دولت وقت "آلن ژوپه" را سرنگون كرد، همواره سعي دارند قدرت خود رابه رخ هيات حاكمه فرانسه بكشند و به دولت جديد "نيكلا ساركوزي" كه شش ماه از عمر آن مي‌گذرد، ضربه كاري وارد كنند."

حالا کارگران به چه اعتراض دارند؟ مي‌گویند چرا قانون را تغییر داده اید و دو سال و نیم دیرتر بازنشسته مي‌شویم. شگفتا! حرف ناحساب تا چه اندازه؟ آیا کارگران و رانندگان  آن‌جا نمي‌دانند که آدم تا هفتاد سالگی و بلکه بیش از آن، باید  آن‌قدر در جاده‌ها عرق بریزد یا در شهر مسافرکشی کند که همان پشت فرمان بمیرد؛ بدون بیمه و بازنشستگی و حقوق مستمری برای بازماندگان؟

از رانندگان و کارگران که بگذریم، شما قضاوت کنید؛ حركت بر ضد نظام  از اين شديدتر و اقدام عليه امنيت ملي از اين سنگين‌تر و گام برداشتن در جهت منافع بیگانگان و دشمنان از این بيش‌تر مي‌شود که بشود؟ در آلمان، قاضي دادگاه به‌جاي آن‌كه گوش كارگران را بكشد و نقره‌داغ‌شان كند، حكم مي‌دهد كه مي‌توانند دامنه‌ي اعتصاب را گسترده‌تر هم بكنند و در فرانسه، دستگاه‌هاي اطلاعاتي و انتظامي به‌جاي آن‌كه از سرنگوني دولت در یک دهه پیش درس بگيرند و اين بار گربه را پيش از رسيدن به دم در حجله بكشند، همين‌طور ايستاده‌اند و بر و بر، قدرت‌نمايي اتحاديه‌ها را تماشا مي‌كنند تا ضربه‌ي كاري کارگران، این دولت را هم از پا دربیاورد.

بي‌خود نيست كه رييس محترم جمهوري اسلامي مي‌گويد  از اطراف و اكناف عالم، براي حل مسايل‌شان از ما نسخه مي‌خواهند!  

 

+ علیرضا کرمانی / پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386 /

 

۱) ‪جمعه ۱۸ آبان ۱۳۸۶/ ايرنا: شيوه‌هاي مرگبار شكنجه در دولت بوش، صداي بازجويان و مربيان را هم درآورد. يك مربي بازجويي نيروي دريايي آمريكا روز پنجشنبه گفته است كه روش غرق كردن مصنوعي متهمان، غيرقانوني است و بايد لغو شود. "مالكوم رايتسن ننس" مربي آموزش بازجويي زندانيان جنگي و تروريست‌ها روز پنجشنبه به كميته فرعي مجلس نمايندگان آمريكا گفت:" غرق شدن مصنوعي شكنجه است و بايد لغو شود، معتقدم كه ما بايد غرق شدن مصنوعي براي زندانيان يا اسيران را رد ]كنيم[ تا اين لكه را از حيثيت و افتخار ملي خود پاك كنيم." دولت بوش اعتراف كرده كه سه شيوه‌شكنجه شامل ضربات سريع به سر، نگهداري متهمان در سردخانه‌ها و ايجاد توهم غرق شدن با استفاده از آب را در قبال متهمان به فعاليتهاي تروريستي بكار مي‌گيرد.

 

۲) فعالان حقوق بشر در ایران وقايعی را  گزارش كرده‌اند که بر سه تن از دانشجویان دانشگاه امیر کبیر آقایان مجید توکلی ، احمد قصابان و احسان منصوری در پشت درهای بسته‌ي بازداشتگاه 209 روا داشته شده تا آنان را ناگزير از پذیرش اتهام‌هاي ناروا و  تلقين شده كند. بخشي از 34 مورد شكنجه كه در گزارش آمده، اين‌گونه است:

وادار كردن به ایستادن مستمر و طولانی بیش از 8 ساعت حین بازجویی به‌ویژه به‌منظور جلوگیری از خواب و بازجویی‌های طولانی؛ انجام بازجویی های خاص و ویژه به‌نام بازجویی‌های فنی که در آن چند بازجو به‌صورت هم‌زمان (معمولا بیش از سه نفر) با کشیدن، هول دادن، فریاد زدن در گوش، ضربات مشت و لگد و سوالات متعدد و متنوع به‌ آزار و اذیت  زنداني مي‌پرداخته‌اند؛ شکنجه دوستان در نزدیکی محل بازجویی به‌طوری که صدای ضرب و شتم به وضوح شنیده می‌شده است و حتی در مواردی حضور در شکنجه یکی از دوستان، براي پذیرش اتهامات به‌منظور جلوگیری از ادامه شکنجه (حضور احمد قصابان در صحنه‌ي شکنجه‌ي مجید توکلی)؛ تحقیر و توهین و گفتن ناسزا به طوری که روال عادی بازجويي بوده است؛ بیان الفاظ رکیک و توهین‌های مکرر به‌ویژه نسبت به پدر و مادر زنداني؛ تهدید به استفاده از ابزار و آلات غیر معمول شکنجه از جمله شیشه‌ي نوشابه و تخم مرغ آب‌پز یا تهدید به تجاوز توسط بازجوها يا از طریق قرار دادن در بندهای خاص که بازجو عنوان می کرده است؛ ضرب و شتم شدید، ضربات سیلی به صورت و پشت گردن و فرق سر به‌طوری که آثار کبودی به وضوح در این موضع‌های بدن کاملا مشهود بوده است، همچنین وارد آوردن  ضربات مشت به فرق سر و پیشانی، بازوها و لگد كوبيدن به پاها، سینه و شکم به‌طوری که گاه در حین بازجویی زندانی از حال رفته و بر زمین می افتاده است، نيز کوبیدن سر به دیوار و پرت کردن زندانی که در اوج عصبانیت بازجو صورت می‌گرفته است؛ در طول بازجویی گاه شدت ضرب و شتم به‌حدی می‌رسیده است که به‌طور مکرر فرد از حال رفته و او را با آب و مواد شیرین به هوش می‌آورده‌اند و این كار، گاه در طول یک بازجویی چند بار تکرار می‌شده است و...

 

۳) كاش ايرنا باز هم از آن خبرها بنويسد تا بتوانيم باز هم از این مقايسه‌ها بكنيم؛ كاش ايرنا به موارد شكنجه در برخي جاهاي ديگر هم اشاره كند؛ كاش برخي دولت‌هاي ديگر هم اعتراف كنند كه چند نوع شيوه‌ي شكنجه را اعمال مي‌كنند و كاش برخي مجلس‌ها هم مربيان و بازجويان و آمران را احضار كننند؛ كاش شكنجه از سوي ديگران، بد نباشد و از سوي برخي ديگر، خوب؛ كاش...!

 

+ علیرضا کرمانی / شنبه نوزدهم آبان 1386 /

با اين‌كه مقام‌هاي ايراني، روزي چند بار تحريم‌هاي بين‌المللي را به مسخره مي‌گيرند و منكر تاثير اين تحريم‌ها مي‌شوند، اما تا همين‌جاي كار، آدم‌هاي عادي و گرفتاري مانند خود من، گاه روزها بايد از كار و زندگي بيفتند و فشار رواني تحمل كنند تا يك كار پيش‌پاافتاده به انجام برسد.

پنج روز تمام دويده‌ايم؛ براي انتقال مبلغ اندكي پول از تهران به دوشنبه، پايتخت تاجيكستان، آن‌هم از سوي يكي از بانك‌هاي ايراني كه در اين‌جا شعبه دارد. كارنابلدي مديران و كاركنان چندين شعبه‌ي ارزي اين بانك در تهران و دست‌آخر هم بيم و اميد آنان از اين‌كه هر لحظه، يك بانك واسطه در اروپا با بانك‌هاي ايراني اعلام قطع رابطه مي‌كند، وضعيتي را براي من به‌وجود آورده بود كه نگو. همين پول‌هاي اندك، براي آدم‌هايي چون من پول زيادي است و بايد كارها‌ي‌مان را با همين اندك‌ها راه بيندازيم.

از سوي ديگر، در تاجيكستان، صرافي‌ باتجربه و مورد اعتمادي هم نيست تا بتوان عطاي كار با بانك دولتي را به لقاي‌اش بخشيد و از اين نظر، تاجيكستان، بسيار عقب‌تر از افغانستان است. در كابل، ده‌ها صرافي در يك مجتمع به‌نام "سراي شهزاده" وجود دارد كه با موبايل ماهواره‌اي، پول را در لحظه، از هر جاي دنيا به افغانستان يا برعكس منتقل مي‌كنند و كارمزد عادلانه‌اي  هم مي‌گيرند.

بگذريم؛ پس از پنج روز دوندگي در آن‌جا و اين‌جا و نپذيرفتن كار حواله از سوي چندين شعبه‌ي آن بانك در تهران كه مي‌گفته‌اند نمي‌شود، دست آخر يكي از شعبه‌ها در برابر پافشاري فرستنده، با گفتن اين‌كه باشد، مي‌پذيريم اما مطمئن باشيد اين پول به گيرنده نمي‌رسد، بالاخره پذيرفته است كه كار را با مسؤوليت فرستنده انجام دهد و تعهد كتبي هم گرفته است كه فرستنده حق هيچ‌گونه اعتراض و پي‌گيري بعدي را هم نخواهد داشت و با مزه آن‌كه چندين برابر عرف هم طلب كارمزد كرده است.

درد سرتان ندهم؛ امروز بالاخره با همت رييس شعبه‌ي آن بانك در دوشنبه و مهرباني‌ها و  پي‌گيري‌هاي او كه وظيفه‌اش هم نبود و با و تلفن  به تهران و راهنمايي رييس شعبه‌ي تهران، توانستيم اين پول اندك را با واسطه‌ي بانكي در سوييس به دوشنبه برسانيم تا من بتوانم برخي كارهاي عقب‌افتاده‌ام را انجام بدهم.

تحريم‌هاي اقتصادي، البته بر آقاي رييس جمهور و مردان ميلياردر وابسته به حكومت، كارساز نيست؛ چون از راه تاسيس شركت‌هايي در دوبي و باكو و ايروان و با بذل و بخشش از جيب نفتي ملت و دادن پورسانت به واسطه‌هاي بين‌المللي، مي‌توانند براي هر كاري، تا ده‌ها برابر هزينه كنند و صد البته كه نگران عقب‌افتادن كرايه‌ي خانه در غربت هم نيستند!

+ علیرضا کرمانی / جمعه یازدهم آبان 1386 /

بدون شرح، تنها با يك شرح: منظور سردار از ادبيات، آفرينش‌هاي ادبي نبوده است!

 

ايرنا/ ارسال خبر: ۱۳:۰۱ ‪دوشنبه ۳۰ مهر ۱۳۸۶

 

"احمد رضا رادان" روز دوشنبه در مسجدامام خميني (ره) بازار تهران به‌مناسبت گراميداشت هفته‌ي نيروي انتظامي در جمع كسبه‌ي بازار، خانواده شهدا، ايثارگران و جانبازان گفت: ... امروز در برخي مواقع به نيروي انتظامي ايراد مي‌گيرند كه برخورد با اراذل و اوباش به‌درستي صورت نگرفته و حقوق شهروندي آنان در نظر گرفته نشده است.

وي تاكيد كرد: "مگر اراذل اوباش حقوق شهروندي را رعايت كرده بودند كه اين حقوق براي آنان در نظر گرفته شود؟"

فرمانده نيروي انتظامي تهران بزرگ گفت: بايد با اين افراد طبق ادبيات خودشان رفتار كرد...!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

 ايرنا/ ارسال خبر: ۱۰:۵۷ ‪سه‌شنبه ۱ آبان ۱۳۸۶

 

"غلامعلي حدادعادل" رييس مجلس شوراي اسلامي تاكيد كرد: تلاش‌هاي نيروي انتظامي براي تامين امنيت اجتماعي و مقابله با اراذل و اوباش، مورد تاييد قوه مقننه است.  

 

+ علیرضا کرمانی / سه شنبه یکم آبان 1386 /

دادگاه عالي پاكستان، از امروز (چهارشنبه 17 اكتبر/ 25 مهرماه) كار بررسي دادخواست مخالفان پرويز مشرف را  آغاز كرده است، براي صدور راي نهايي درباره‌ي نتيجه‌ي انتخابات رييس جمهوري.         هم‌چنين، خانم بي‌نظير بوتو اعلام كرده است  با وجود همه‌ي مخالفت‌ها، فردا و برابر قولي كه به هوادارانش داده است، به پاكستان باز مي‌گردد. روزهاي آينده، با بازگشت خانم بوتو به پاكستان و نيز اعلام راي دادگاه عالي درباره‌ي قانوني بودن يا نبودن انتخاب پرويز مشرف، روزهاي داغي در صحنه‌ي سياسي پاكستان خواهد بود.

يادداشتي را كه در پي مي‌خوانيد، روز جمعه‌ي هفته‌ي پيش نوشته‌ام كه همان روز روي سايت BBC Online   قرار گرفت. مي‌توانيد اين يادداشت را در همان‌جا هم بخوانيد و در جريان خبرها و گزارش‌هاي تازه نيز قرار بگيريد؛ اگر نه، روي "دنبالك" كليك كنيد.                                                      (تصویر از همان سایت و برای این نوشته)


دنبالك
+ علیرضا کرمانی / چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386 /

ايراني‌هاي غرق در حال‌و‌هواي داربي پايتخت، در حالي‌كه بازگويي شيرين‌كاري‌ها و شانس‌هاي از دست‌رفته‌يمردان آبي و قرمز را تازه از روز دوشنبه آغاز مي‌كنند و براي پايان فصل فوتبال خط‌ و‌نشان مي‌كشند، امپراتور گاز جهان از هواپيما پياده مي‌شود تا وارث نفت مستضعفان را در آغوش بگيرد؛ مردي كه او هم همه‌ي هوش و حواس‌اش درگير كركري‌خواني است، با آمريكا...

پس از فروپاشي شوروي، مسؤولان ايراني در اقدامي ناشيانه، خود خواستار بيست درصد سهم از بزرگ‌ترين درياچه‌ي جهان شدند. به‌گفته‌ي رجب صفراف، رييس مركز مطالعات ايران معاصر در روسيه، "ايراني‌ها مي‌توانستند بر همان قرارداد پنجاه درصدي پيشين پافشاري كنند و پنجاه درصد ديگر را از آن چهار كشور تازه استقلال يافته بدانند".  

اگر ولاديمير ولاديميرويچ، اين سناريو را در تهران تكرار نكند، من يك نفر كه در هوش و ذكاوت او شك خواهم كرد؛ همان سناريويي كه يكي، دو هفته پيش برای میزبان تاجیک بازي كرد... او در تهران هم مي‌تواند به احمدي نژاد بگويد: ما كه در مسايل بسيار مهم‌تر با هم توافق كامل داريم؛ مثل کار سنگین فروش موشك و رادار و چیزهایی از این دست و نیز تكميل نيرگاه اتمي، هنگام گل نی، از طرف ما و کار ساده‌ي پول دادن از طرف شما، همين‌طور زدن مشت محكم مشترک بر دهان بعضي‌ها. حالا ديگر وقت‌مان را چرا صرف اين مسايل كم‌اهميت بكنيم؟ پاشو برويم سالن كنفرانس مطبوعاتي كه دنيا منتظر حرف‌هاي مهم من و توست!...


دنبالك
+ علیرضا کرمانی / یکشنبه بیست و دوم مهر 1386 /

پيش از ظهر امروز، خبري بر روي خروجي ايرنا قرار گرفت كه مرا برد به فاجعه‌ي نوروز امسال عراق. چند روز مانده تا بهار، گروهي در بغداد، پسر بچه‌هايي را به رگبار بسته بودند كه سرگرم بازي فوتبال در پاركينگ رو‌به‌روي خانه‌هاشان بودند. نامردان مسلح، پس از قتل‌عام بچه‌ها سوار اتوموبيل‌هاي سياه‌رنگ‌شان شده و رفته بودند. اما پس از رفتن آن‌ها، پدرها و مادرها از خانه بيرون پريده و با ديدن صحنه، باشتاب به خانه‌ها برگشته بودند و اين‌بار پدرها مسلسل در دست، به خيابان آمده و همسايه‌هاي شيعه يا سني خود را به رگبار بسته بودند. همه‌ي نوروز امسال من با بغض اين رويداد گذشت و آن بغض، شعري شد هديه به همه‌ي كودكان عراق.

خبر امروز هم اين بود: " عمليات ‌انتحاري در يك زمين‌بازي درشمال عراق موجب كشته‌شدن يك كودك و پدرش‌شد... به گزارش خبرگزاري فرانسه از "كركوك"، به گفته‌ي يكي از مقامات پليس اين شهر، عامل اين عمليات انتحاري با منفجر كردن يك گاري حامل شيريني در يك زمين بازي كه كودكان در آن‌جا مشغول بازي بودند، موجب كشته شدن يك كودك و پدرش شد كه به‌منظور جلوگيري از اين حادثه وارد زمين بازي شده بود."

حالا دل‌ام مي‌خواهد باز با همان شعر خودم، اشك بريزم براي مردم عراق و براي خودمان كه شايد روزهاي بهتري در كمين‌مان نباشد.

اين شعر، پيش از اين در سايت‌هاي "ايران امروز" و "فرهنگ‌ و هنر" منتشر شده و در نشريه‌ي "بايا، شعر امروز ايران" هم به‌چاپ رسيده است. جز اين‌جا كه شعر را با اندكي ويرايش آورده‌ام و بهتر شده است، در سايت  فرهنگ‌ و هنر هم مي‌توان ويراست پيشين را با صداي خودم   شنيد.


دنبالك
+ علیرضا کرمانی / جمعه بیستم مهر 1386 /

سال گذشته در چنين روزهايي (۷ اکتبر)، او را برای همیشه خاموش كردند؛ به ضرب چهار گلوله در سينه و سر

با ياد آنا پولیتکفسکایا (Anna Politkovskaya)، خبرنگار برجسته‌ي روزنامه‌ي روسي نووايا گازتا، راوي رنج‌هاي مردم چچن

 

 

با این یادکرد و بزرگداشت، بپردازم به آن چه در چند روز گذشته خودم درگیر آن بودم: "ولاديمير ولاديميرويچ؛ شما تا دو هفته‌ي ديگر در تهران خواهيد بود. آيا در ديدار با مقام‌هاي ايراني، توصيه‌هايي خواهيد داشت كه به حل مسالمت‌آميز پرونده‌ي هسته‌اي ايران كمك كند؟ اگر آري... اين بخشي از پرسشي بود كه همان روز ورود آقاي ولاديمير پوتين به تاجيكستان؛  جمعه 5 اكتبر (13 مهر ماه)، به‌صورت كتبي تحويل مسوولان وزارت خارجه‌ي تاجيكستان دادم تا در نوبت طرح پرسش در كنفرانس مطبوعاتي قرار بگيرد. اين پرسش  از طريق آن‌ها، براي مشاور مطبوعاتي هيات روسي فرستاده شد و آقاي آندره‌ي وارلاموف، سخن‌گوي آقاي پوتين هم به اطلاع ايشان رسانيده بود. بازي روسي من و آقاي پوتين، از همان ظهر روز جمعه شروع شد...  


دنبالك
+ علیرضا کرمانی / دوشنبه شانزدهم مهر 1386 /

 

اين مطلب را براي BBC Online  نوشته‌ام و از روز گذشته، روي آن سايت در دست‌رس است. اگر بتوانيد  در همان‌جا بخوانيد، دیگر مطالب هم‌پيوند  و نيز گزارش‌هاي تصويري از پاکستان را نيز خواهيد يافت. اما چون برخي از خوانندگان فيلتر‌شكن ندارند، گفتم بد نيست تا اين‌جا هم آورده شود. (تصویر از همان سایت و برای این نوشته)


دنبالك
+ علیرضا کرمانی / چهارشنبه یازدهم مهر 1386 /

برخي بر اين باورند كه جهان پس از يازدهم سپتامبر2001 جهاني دگرگون است با آن‌چه پيش از آن بر مناسبات عرصه‌ي بين‌المللي حاكم بود و گروهي نيز چنان تفاوت بزرگي نمي‌بينند كه بر آن نام دگرگوني پايه‌اي بگذارند. اما هر چه باشد، جهان پس از يازده سپتامبر را شايد بتوان جهاني پر از "فرصت‌ها" و "تهديدهاي" تازه دانست  كه نسبت به دوران ايدئولوژيك جنگ سرد يا دهه‌ي پس از فروپاشي اردوگاه بلوك شرق با انگاره‌ي پايان تاريخ، بازي در اين عرصه‌ي پر از فرصت و تهديد، از پيچيدگي‌هاي بسيار بيش‌تري برخوردار است...

اشتباه  راهبردي راهبران سيستم در آن‌جاست كه به‌جاي جست‌وجوي فرصت‌هاي اقتصادي و اجتماعي و فرهنگي، همواره در پي پركردن خلا‌ء قدرت نظامي در منطقه رفته‌اند و براي رسيدن به اين هدف، آنان نيز تا كنون در افغانستان و عراق و خاورمیانه، هزينه كرده‌اند و تنها هزينه...

يك اقتصاد ورشكسته كه تازه براي وخيم‌تر نشدن حال اين بيمار مي‌بايست سالانه بيش از پنجاه ميليارد دلار ثروت نفتي را نقد كرد تا تنها بتوان براي‌اش داروي مسكن خريد و نيز اجتماعي فقر‌زده و آسيب‌ديده، سكوي پرش مناسبي براي بلند‌پروازي‌هاي نظامي نيست...

دو سه سال پس از رويداد يازدهم سپتامبر، در حاشيه‌ي اجلاس داووس، آقاي كاولين پاول، وزير خارجه‌ي پيشين آمريكا، به آقاي كمال خرازي، وزير خارجه‌ي پيشين ايران گفته بود"گويا شما در كشورتان مشكل حاد اشتغال داريد!" آيا از اين گفته تنها بوي تهديد مي‌آید؟ مي‌توان در آن فرصت هم دید؛ هر چند شاید برباد رفته!


دنبالك
+ علیرضا کرمانی / چهارشنبه چهارم مهر 1386 /

خطر جنگ و فروپاشي، بيخ گوش ما مردمان است. آرايش صفحه‌ي بازي، نشان مي‌دهد كه انتخاب‌هاي چنداني پيش روي بازي‌گران نيست و به‌قول شطرنج‌بازان، حركت‌ها فورسه است (همان By Force انگليسي). حاكمان ايراني و آمريكايي، تا اين‌جا به‌گونه‌اي پيش آمده‌اند كه براي هر كدام، اين بازي شده است مرگ يا زندگي. داده‌هايي كه چنين تحليلي از آن برمي‌خيزد، بسيار روشن است و پرشمار. در اين نوشته، بر آن نيستم تا همه‌ي اين دلايل و علت‌ها را برشمارم؛ آن را وامي‌گذارم به روزي ديگر كه همين‌جا يا در جاي ديگري به بررسي بپردازم، هر چند در لابه‌لاي همين نوشته هم به اشاره، استدلال‌هايي طرح خواهد شد.

دوست‌تر دارم تا كمي خودماني‌تر، در چند فرض و سناريو، وضعيت خودمان را به‌عنوان ملت،  در شرايط پيش رو بازخواني كنيم؛ وضعيتي كه سرنوشت ناگزير هركدام از ماست و چنان روزهايي كه اميدي به دولت و حاكميت نيست.  از اين‌جا ‌خواهم رسيد به اين پرسش اصلي كه؛ ملت چه فكري براي خودش مي‌تواند و بايد بكند؟ هر كدام از ما به‌عنوان روشن‌فكر يا يك عنصر اجتماعي يا سياسي، چه مي‌توانيم بكنيم؟...


دنبالك
+ علیرضا کرمانی / یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386 /

دي‌شب، اين لاگ‌سايت هك شد. خودم نمي‌دانستم و دوستاني، باخبرم كردند. با چاره‌گري‌هايي  بازسازي شد که بماند، اما اي‌ميل سايت نيز درست پس از اين‌كه خبر هك‌شدن را براي دوستان فرستادم، مورد حمله قرار گرفت و ديگر از دست‌رفته است.

 روزگار، شكيبايي را به آدم‌هايي چون من آموخته است و اين‌كه صبر پيش گيريم، اما دنباله‌ي كار خويش هم.

 دوستاني كه واكنش نشان دادند و باخبرم كردند و نيز آنان‌كه نامه فرستادند برای هم‌دلي، از همه‌شان سپاس‌گزارم. كمي خسته‌ام؛ پس از چند ساعتي كشتي‌گرفتن با راهزنان واقعي در فضاي مجازي. تا نوشته‌اي ديگر و با آرامش بيش‌تر. 

+ علیرضا کرمانی / دوشنبه نوزدهم شهریور 1386 /

 

سايت شهروند، به تازگي يادداشتي از سيدعلي صالحي را منتشر كرده است كه نگاه اوست به منظومه‌ي "سگ‌ها" سروده‌ي رضا براهني.

گفتم تا از خودم به خودم مي‌رسم و نخي پيدا مي‌كنم براي شيرازه زدن به موضوع‌هاي هم‌پيوندي كه اين روزها در ذهن‌ام خانه كرده است و دل‌ام مي‌خواهد در ادامه، گذر كنم از سطح سياست و هيجان‌هاي روزمره، به ژرف‌تر آن‌چه مي‌تواند در آينده نيز به كارمان بيايد ؛ اكنون بهتر است به‌جاي حرف‌هاي باري به هر جهت، آن يادداشت سيدعلي صالحي و نيز سه قطعه از منطومه‌ي سگ‌هاي رضا براهني را از نگاه شما بگذرانم كه شايد سد فيلتر نگذاشته باشد به آساني به آن دست‌رسي پيدا كنيد. اين سه قطعه شعر نيز در سايت شهروند منتشر شده است، اما مي‌توانيد روي "دنبالك" كليك كنيد و نوشته و شعرها را با هم و همین‌جا بخوانيد.


دنبالك
+ علیرضا کرمانی / شنبه هفدهم شهریور 1386 /

سردبير كيهان، در شماره‌ي امروز اين روزنامه، طي يادداشتي دوباره موضوع بحرين را پیش کشیده و در پايان آورده است: "اگر حاكمان كنوني بحرين در ادعاي خود صادق هستند كه مردم بحرين در پي الحاق اين استان به ايران نيستند، چرا به همين منظور دست به رفراندوم نمي زنند؟!... و پيشنهادي نيز براي 5 كشور ديگر عضو شوراي همكاري خليج فارس درميان است و آن اين كه، اگر حاكمان اين كشورها حكومت خود را دست نشانده نمي دانند و داعيه مردمي بودن دارند- كه البته خنده دار است- براي اثبات نظر خويش با برپايي يك رفراندوم از مردم كشورهاي تحت سلطه خود نظرخواهي كنند..."

خوب است سردبير كيهان كه هر چه در باره‌ي مسايل داخلي مي‌گويد، مطاع مي‌افتد، آستين بالا بزند و زمينه‌ را براي  رفراندوم اثبات مردمي بودن حاكميت در ايران و نظر خواهی از مردم تحت سلطه‌ نيز فراهم كند، درست مانند آن‌چه براي پنج كشور عضو شوراي همكاري خليج فارس پيشنهاد داده است.

بي‌گمان اگر اين گونه نباشد، پيشنهاد بسيار مهم سردبير كيهان براي ديگر كشورها، مسموع نخواهد بود كه هيچ، زبانم لال، زبانم لال، با پوزخند خواهند گفت: "برو بابا! اینا دیگه کهنه شده! شما خودتون يه ضرب‌المثل دارين كه مي‌گه؛ مرگ خوبه، اما برای همسايه".

آگاهان مسایل داخلی ایران بر این باورند که سردبیر کیهان می بایست از این پس احتیاط بیش تری به خرج دهد در طرح پیشنهادهایی از این دست. چرا که ضرب‌المثلی هم هست که می گوید از هر دست بدهی از همان دست پس می گیری و عرب زبان ها در چنین مواردی برای تاکید مي‌افزایند؛ پس گرفتنی!